X
تبلیغات
رایتل

جوگیریات

بابک اسحاقی

چیلیک

وقتی به لنز دوربین نگاه می کنی  

ژست می گیری و لبخند می زنی 

لحظه ای که عکاس انگشتش را می گذارد روی دکمه دوربین

توی آن ثانیه هایی که نور از فلش شلیک می شود 

می آید و می خورد به تو 

تصویر طرح اندامت بر می گردد توی لنز دوربین  

و تو در حافظه اش ثبت می شوی 

 

فکر کرده ای که این عکس 

ممکن است عکس اعلامیه ات باشد 

یا طرح روی سنگ مزارت ؟ 

 

 

 

 

 

لبخند بزن ... 

     یک ... دو ... سه ... 

                         چیلیک ... 

 

 

تاریخ ارسال: جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 00:48 | نویسنده: بابک اسحاقی | چاپ مطلب
نظرات (67)
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:49
الف
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مبارکهههههههه
پاسخ:
مرسی الف
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:51
الف
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منزل نو منظورم بود ! مبارکه !

آره .. خیلیی ی ی ی فکر کردم .. هر عکس سه در چهاری که میندازم .. دقیق میشم بهش و به اعلامیه م فکر می کنم ..
پاسخ:
خدا نکنه
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:52
تیراژه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا اینقدر تلخ از همین اول راهی؟!!!
گرچه حقیقته
ولی...
خیلی چیزا هست که سوژه ی این فکر بشن
عکس و چیلیک یکیش
مهم این نیست که فکر کنیم قراره چی بشه
مهم اینه که فکر کنیم که قراره کی باشیم
که چه جوری زندگی کنیم...اگر هر لحظه ممکنه آخرین لحظه باشه..آخرین لحظه ی خودمون یا عزیزانمون..
پاسخ:
درسته
باید قدر لحظه ها رو دونست
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:58
الی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من همیشه بهش فکر کردم...گروه زیادی معتقدند این حرف من مثلا یه نوع اداست...ولی اینطوریا نیست...با وجودی که تقریبا چیزی از اعتقادات در من نمانده و نیست باید بگم به این معتقدم که مرگ ثانیه ای با ما فاصله نداره حتی...و چون من عکس بازم همیشه به این نکته دقت کردم که ممکنه این عکس آخرم باشه پس بهتره توش خوب باشم
پاسخ:
منم خیلی به این فکر کردم
و متاسفانه عکس مناسبی ندارم واسه اینکار
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:59
الهه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااام....
خونهٔ نو مبارکه.....
آره بهش فکر کردم...و هر روز هم به این فکر میکنم که هیچ عکس مناسب اعلامیه ای ندارم!زیاد هم مهم نیست...اعلامیهٔ اناث عکس نداره!
پاسخ:
اون عکس چادریه خوبه ها
جدی میگم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 00:59
ص
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از عکس آدما بجز در حالات طبیعی زیاد خوشم نمیاد ، ژشت و این چیزا رو میگم

یکی رو میشناختم عکس که گرفته بود گفته بود این برای اعلامیه ( ترحیم ) خوبه و همینم شده بود.
پاسخ:
منم خوشم نمیاد
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:10
ص
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همونطور که خانوم الهه گفتن چرا نباید اعلامیه خانم ها عکس داشته باشه؟ و اعلامیه آقایون حتما باید عکس داشته باشه؟
شاید یکی بخواد یا یکی نخواد !

یکی اول = یه خانومی

یکی دوم = یه آقایی

البته این خواستنا در صورتیه که قبل از فوت فکر اعلامیه رو کرده باشن و تکلیف عکسو مشخص کرده باشن.
پاسخ:
معمولا تو اون موقعیت کسی به این چیزا فکر نمی کنه
این که عکس خانموما رو نمیذارن هم یه چیز عرفیه
با درست و غلطش کار ندارم
ولی خب تو روزنامه عکس متوفیان خانوم رو میندازن معمولا
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:14
آذرنوش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مبارکهههههه تو وبلگ کرگدن خان دیدم که برگشتید خوشحالمان کردید بسیااااار
پاسخ:
ممنونم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:15
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا انقدر تلخ اول کار؟؟

نه ...راستش هیچ وقت بهش فکر نمیکنم..چون اعلامیه ما عکس نداره...

ولی پایه اون لبخند هستم...ما که رفتیم...بذار همه فکر کنن ما همیشه لبخند داشتیم...حتی بعد از مردنمون..

بذار هیچ کس نفهمه چی گذشت به ما...
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:17
آلن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابک جان وبلاگ جدیدت مبارک باشه.
خوشحالم که دوباره می نویسی رفیق.
پاسخ:
مرسی آلن
ممنونم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:18
آذرنوش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اول کاری دوباره این ریختیمون کردید تو عکس گرفتن هم باید به فکر مرگ بود آخه این چه زندگیه که ماداریم...
پاسخ:
شما زیاد خودشو ناراحت نکن
عکستو بنداز
تا صد بیست سال دیگه ایشالا مردن هم از مد میفته
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:23
دلارام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به به سلام
خوب یکم دیر رسیدم ظاهرا ولی تبریکات من رو پذیرا باشین لطفا . خونه نو مبارک ، اسم واقعی مبارک ، ایشالا به دل خوش و به شادی اینجا بنویسین .
عکس ... آره بهش فکر کردم . اتفاقا به همه اطرافیانم سپردم که اعلامیه من حتما باید عکس داشته باشه ...
پاسخ:
ممنونم از لطفت
عمرت دراز ایشالا
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:36
رها پویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وووووووووووووووووو
به به
خیلی هم عالی خیلی هم تبریک
خیلی هم خوشحالی
خیلی هم ... خیلی هم ...
پاسخ:
مرسی
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:43
بهار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عکسای سنگ قبرا رو دوست ندارم. شبیه نیستن و کم کم جای چهره ی واقعی رو تو ذهنم میگیرن... اون ته سایه ی ذهن آدما رو ترجیح میدم.

راستی اسم جوگیریات میبینم تو نوار وظیفه ام ذوق میکنم
پاسخ:
شاید برای ادمایی که فراموشکارن بد نباشه
ولی موافقم که جای چهره واقعی رو میگیره
ممنون
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:46
وانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به به جناب بابک باستانی
خیلی خیلی خوشحالم بابک جان که اینجا مینویسی مبارکه
پاسخ:
مرسی وانیا
لطف داری
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 02:27
نینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فکر کرده ای که این عکس

ممکن است عکس اعلامیه ات باشد

یا طرح روی سنگ مزارت ؟



عجب سخنی؟؟(کلی آیکون فکر)
پاسخ:
اجازه بده بابک اسحاقی مودب باشه همشهری
این با کیامهر فرق داره ها
مجبوره مودب باشه
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 02:49
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فکر کنیم هم این به درد ما نمیخوره که ! اعلامیه ما عکس نداره
البته من به مامانم وصیت کردم عکسم حتما باشه
پاسخ:
خدانکنه
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:01
مرضیه(سیندرلا)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااام
شما هم که بی صدا تشریف آوردین...

شروع تازه مبارک..

ولی لین پست منو ترسوند
پاسخ:
سلام مرضیه خانوم
ارادتمندیم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:05
مجتبی پژوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به به....به به آقا به به...
بدین مژده گر جان فشانم رواست...
الحق چه خوش خبری بود از لفظ مبارک باقرلوی کبیر...
دست مریزاد و صد هزارسپاس که صفای وجود جوگیریات رو به بلاگستان روا داشتید...
پاسخ:
مرسی مجتبی عزیز
لطف داری
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:16
یلدا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام......
مبارک باشه خونه جدید
ایام به کام
بلاگ پایدار
وجودتون مستدام
پاسخ:
ممنونم یلدا
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:25
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام کیامهر عزیز
الان رفتم جوگیریات و دیدم که خدافظی نوشتی. واقعا دلگیر بود اما مطمئنا کاری نمیشده برای تکون دادن فیل عظیم الجثه ! به هرحال مبارکا باشه برادر.
پاسخ:
مرسی یره مشدی
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:28
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی در مورد پستت تا قسمتی با الهه بانو موافقم. من هم همیشه بهش فکر کردم و به این نکته که عکس مناسب ندارم ، فقط اون قسمت اناث رو مخالفت دارم شدیداااااا !

راستی در مورد چجوری سدا زدنت ، به نظرم روش من از همه بهتره! از هر دو اسم مبارک باید بهره ی کافی و لازم رو برد. اینجاست که عملیات شیفت کردن به درد میخوره !
بوس و ماچ هم که نداریم از اینجا بفرستیم واست !
پاسخ:
شما صدا هم نکنی
همون ماچ و بوسه کفایت می کنه ببم جان
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:37
کیانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااااااااااااام
یا خدا ،خو بفکر من طفل معصومم باشین شب جمعه ای بیخیال مرگ شین دیگه
بابا نصف شبی من ترس برم میداره هاااااا(آیکون آرا جوون خودم)

من اینقد غرزدم که یادم رف بگم خونه نو مبارررررررررررررک
واقعن عذرخاهم
پاسخ:
مرسی کیانا
بعضی وقتا زنده بودن ترسناک تره
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 03:52
مامان زهرا نازنازی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

خونه ی جدیدتون مبارک باشه
پاسخ:
مرسی خانوم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 04:02
محسن باقرلو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هرچند هروخت و هرجا که تو بنویسی و اسم و امضای تو پای وبلاگ جدیدی باشه هیچ رقمه نمیشه بهش گفت از صفر شروع کردن ، اما جددن از صفر شروع کردن هنر مردان خداست !
پاسخ:
بله سخته
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 04:02
محسن باقرلو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ساعت کامنتو داری که ؟!!
پاسخ:
بله
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 04:03
محسن باقرلو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در این ساعت از این روز هفته
قاعدتن باید آدم به امورات دیگه ای برسه !!
پاسخ:
منظورت فاتحه خوندن برای امواته دیگه ؟
(آیکون کوچه علی چپ )
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 04:26
امی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وبلاگ جدید رو بهتون تبریک می گم دونستن اسم واقعیتون هم جالب بود حالا که اسم خودتون به بابک تغییر کرده اسم پسر آینده تون همچنان همون کیانه یا اونم عوض می شه؟!
راستی توی کامنت ها دیدم گفته بودید اینجا رو به عنوان تست ساختید من کدوم یکی از آدرس هاتون رو به عنوان لینک دائمیتون بذارم توی وبلاگم؟
پاسخ:
احتمالا هویت پسرم هم عوض میشه دیگه
از این به بعد همینجا می نویسم
ممنون
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 07:33
آناهیتا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااااااااااااااااااااااام
کله سحر شاد شدم
خیلی مبارک باشه
جای شما خالی بود
چه خوب که با نام و نشان خودتون می نویسین
راستش همیشه برای من سوال بود
کسی که واقعی تر از آدم های واقعی دور و بر ماست، واسه چی اسم رو خودش گذاشته؟
شما و صفر؟!؟ نههههههههههه
شکسته نفسی نفرمایین...
پاسخ:
مرسی آنا قرمزی
به بابا سلام برسونید
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 07:36
آناهیتا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای وای اینقدر ذوق کردم که یادم رفت این پست در مورد مرگ و میر بود!
اصلا برام مهم نیست! اصلا بهش فکر نمی کنم! از این نفس کشیدن و فرصت زندگی کردن، لذت ببرید...بی خیال عکس...هر چی می خوان بذارن!
هر چی عکس کمتر داشته باشم، بهتره! اینطوری کمتر یادم می افتن! کمتر ژست های مختلف و برانداز می کنن و آه می کشن! کمتر یادم می کنند!
پاسخ:
عمرت دراز
حالا ما یه چیزی گفتیم
شما جدی نگیرید
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:14
میلاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

راستش باید اعتراف کنم یکم دلم گرفته

وقتی با یکی عجین بشی بعد یه جور دیگه ...

نمی دونمممم، ولش کن اصلاً

نمی خواهم بگم اسم مهمه ها اما این دنیا چون یه جوریه بخاطر همین انگار شخصیت عوض شده

بگذریم بابااااااااااا، خل شدم

به هرحال صلاح خویش خسروان دانند، من چیکارممم

خوشحالم برگشتی
حوصله وبلاگ خوندن نداشتم این روزها

مطمئنم از این به بعد اگه حوصله نداشته باشمم اینجارو سر میزنم

امیدوارمممممم روزهای فوق العاده ای داشته باشی تو این وبلاگ البته کنار ماها که دست از سر وبلاگت بر نمی داریم

راستی یادم رفت بگم، منم تو کامنتدونی اون وبلاگ خونم خراب شد

اقا فیلی به منم رحم نکرد
پاسخ:
کامنتدونی اینجا هم قابل شما رو نداره آقا
کلا ما آدمها نسبت به تغییرات مقاومت می کنیم
اگه خاطره های خوب اونجا رو در نظر نگیریم
انصافا چیزی عوض نشده
باور کن
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:39
ف@طمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باید برم یه عکس خوب بگیرم
پاسخ:
یه عکس خوب ایشالا برای روز عروسیتون
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:55
الهام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
مبارک ها باشه!
ولی من ب عکسم فک نمیکنم...همیشه ب محل قبرم فک میکنم...و ب سنگ مزارم...ک چ جوری باشه ک ۴ نفر آدم رد شدن حداقل بشینن و زیر سایه درخت گنده ای ک اونجا کاشتن واسم نفس تازه کنن..عکس هرچی بهتر باشه ترحم اطرافیان بیشتر میشه و از این ترحم بدم میاد...واسه خودم
پاسخ:
راست میگی
اما من محل قبرم رو انتخاب کردم
قبرستون دهمون
انقدر با صفاست
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:56
کاپوچینو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با کیامهر بودنت و باستانی بودنت خاطره ها ساختیم...
بابک اسحاقی بودنت رو چطور بسازیم؟
خوشحالم که اومدید.دلم براتون کلی تنگ شده بود....
پاسخ:
مرسی کاپو
منم همینطور
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:57
ارش پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من خیلی به این موضوع فکر می کنم خیلی
پاسخ:
سلامت باشی آقا
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 09:58
کاپوچینو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همیشه یه عکس جدا از همه عکسا میگیرم واسه اعلامیه یا مزار!
اما نمیدونم تو اعلامیه یا رو مزارم عکسمو میذارن یا نه!
پاسخ:
عمرت دراز ایشالا
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:00
کاپوچینو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دلم میخواد بذارن تا همه اون کسایی که دوسم داشتن برام دل بسوزونن و ناراحت شن.
به قول فروغ
آه شاید عاشقانم نیمه شب؛گل به روی گور نمناکم نهند....
:)
پاسخ:
من خوشم نمیاد زیاد دلشون بسوزه
با این قیافه زاقارتمون هم بعید میدونم دل کسی بسوزه
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:05
ارش پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هلیا حنیفی میشناسی http://heliahanifi.blogfa.com/
یه دختر به گمانم دانشجو زبان فراسه است ....بیشتر پست هاش برگردان داستان کوتاه فراسویی یا ترانه های فرانسویه
گاهی هم روز نوشت داره که خیلی خوب می نویسه من خیلی کارهاشو دوست دارم ....
یه روز با یه اقای فرانسوی مکاتبه می کرده برای پیش برد زبان فرانسوی اون اقای فرانسوی داستان روباه و زاغ براش به فرانسه می فرسته همون عکس بالای وبلاگت هلیا هم بر می گرده میگه که این داتان اصالتا ایرانی است و شما دزدید... بعد اون اقا قبول نمیکه کار به تحقیق می رسه و دست اخر مشخص میشه که اصل داستان فراسوی و شاعر این شعر اونو برگردون کرده و به نام خودش اومده تو کتاب درسی ...
پاسخ:
فکر نمی کنم اقتباس از یک داستان ایراد داشته باشه
اتفاقا خیلی هم مرسومه
این بنده خدا آقای حبیب یغمایی هم هیچ جا ادعا نکرده که این داستان مال خودشه
استاد شهریار هم یک شعری داره به نام شاخه حیات با این مضمون :

مادری بود و دختری و پسری پسرک از می محبت مست

دختر از غصه ی پدر مسلول پدرش تازه رفته بود از دست

یک شب آهسته با کنایه طبیب گفت با مادر، این نخواهد رست

ماه دیگر که از سموم خزان برگها را بود به خاک نشست

صبری ای باغبان که برگ امید خواهد از شاخه حیات گسست

پسر این حال را مگر دریافت بنگر اینجا چه مایۀ رقّت هست

صبح فردا دو دست کوچک طفل برگها را به شاخه ها می بست


این شعر بطور کامل از یک داستان کوتاه از (گی دوموپاسان )نویسنده فرانسوی اقتباس شده
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:08
ارش پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
رفتم پستشو پیدا کردم اگه قبلا نخوندی حتما بخون
http://heliahanifi.blogfa.com/post-22.aspx
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:14
ارش پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابک منو ببخش نمی دونستم فعلا دوست نداری کسی بیاد و کار عقب مونده داری کاش تو اس ام اس ت این تذکر ایین نامه ایی ذکر می کردی
پاسخ:
نه بابا
ما مدیون لطف شما هستیم قربان
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:18
علیرضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من یه عکس خوب برای اینکار دارم !
پاسخ:
ای بابا
بده ببینم عکست رو
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:25
مجتبی پژوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام کیامهر عزیزم...
از عمق جان خوش ام که بازگشتی. دیشب با مجتبی از ا ین می گفتیم که نبودن ات چه قدر احساس می شود و جای ات خالی ست...
پاسخ:
سلام مهدی جان
دلمان تنگ شده قدر ارزن
بی زحمت ما رو از بایکوت خبری در بیارید
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:35
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر کیامهر عزیز.
خونه ی نو مبارک برادر. هیچ جایی نبود که بیام و تاثر خودمو اعلام کنم البت دانه های ریز حرف بودا ولی اونجا خداییش خیلی متفاوت هستی یه جورایی که ادم فک میکنه دوتا کیامهر جدا از هم هستن کیامهر جوگیریات و سنت کیامهر قدیس
به هرحال امیدوارم نوشته هات تو این جوگیریات مثه اون جوگیریات سابق باشه نه دانه های ریز حرف چیه؟ حتما الان میگی چاردیواریاختیاری .اره؟ نخیرم. اینطوریا که تو فک میکنی نیس .باید مشتری مدار و مخاطب محور باشی. بله ام
پاسخ:
سلام جزیره عزیز
خیالت راحت
اینجا با جوگیریات فرق زیادی نمیکنه
اون دانه های ریز حرف هم زیاد جدی نگیرید
اون سنت کیامهعر قدیس نیمه شریر روح بنده است و بنده هم دل خوشی ازش ندارم
ممنون بابت محبتت
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:36
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی من برا اعلامیه ام عکس مناسبی ندارم. نمیخوام هم داشته باشم.
پاسخ:
سنت کیامهر قدیس :
بیا خودم برات می گیرم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 10:48
آرشمیرزا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بابا شاه
مبارک باشه
یه چیزایی توو مایه های فتوغراف باید از خودم در کنم سر فرصت.
پاسخ:
خودم چند تا فتوغراف خوب دارم ازت
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 11:20
روشنک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که میگم وقتی مردیم چه خوب چه بد ...فرقی نداره
تا زنده ایم مهمه که از عکسمون خجالت نکشیم:)
پاسخ:
منم موافقم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 11:24
من و من
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خو من چون معمولن عادت دارم اسما رو بشکونم اونوقتا کیا بودی حالا یعنی میشی باب؟!
هی باب! :-))
با هر اسمی سرت سلامت و قلمت پر حرف...
پاسخ:
مرسی مری
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 12:00
عاطفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دادا..
مهم نیس کیامهری یا بابک..
مهم اینه که باشی و بنویسی..
که یه جایی باشه دور هم جمع بشیم..
مهم صفا و صمیمیتیه که شوما داری..
هزار بار مرسی که اومدی.. که رفتنت واقعی نبود..
پاسخ:
سلام عاطفه
هزار بار ممنون از محبتت
و ممنون از کامنتهای اون چند روز
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 12:18
هاله بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خونه نو مبارک
پاسخ:
مرسی هاله
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 12:28
شب شراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقا وبلاگ نو مبارک../

خیلی هم شدید بوی مهر می آید../ ((:
پاسخ:
مرسی خانوم
( تعداد کل: 67 )
   1      2   >>
صفحات
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد