X
تبلیغات
رایتل

جوگیریات

بابک اسحاقی

حالمان خوب است باور می کنید ؟

 

 

 

شب تا صبح  

کنار شیشه های نوار چسب خورده منتظر بودیم تا کی موشک صدام می خورد توی سرمان 

 

صبح تا ظهر  

داشتیم قلک های نارنجکی شکلمان را پر پول می کردیم برای رزمندگان اسلام 

 

ظهر تا عصر 

توی صف نانوایی با هم دعوا می کردیم برای خریدن چار تا نون لواش سوبسیدی 

 

عصر تا غروب 

پسر شجاع و هاج زنبور عسل و نل و حنا دختری در مزرعه می دیدیم که همه یتیم بودند 

 

غروب تا شب 

روایت فتح می دیدیم که تیر می خورد توی مخ آرپی جی زن بینوای روی خاکریز 

 

شب هم  

با خواهر برادرمان سر اینکه کداممان فردا مدادرنگی دوازده رنگ را ببرد مدرسه بحث می کردیم .  

 

 

حالا می پرسند چرا نسل شما انقدر سرکش و روانی و عصبی است ؟  

 

تاریخ ارسال: شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 23:00 | نویسنده: بابک اسحاقی | چاپ مطلب
نظرات (53)
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:15
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقا من کجا سوال پرسیدم ! چرا تهمت میزنی !
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:16
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اما خداییش ، پس تکلیف نسلی که زیر دست افرادی مث شما بزرگ شده چیه ؟؟؟

فکر نکنم وضع اونا هم بهتر از شما باشه یقینا !
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:16
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
البته شایان ذکر است که منظور از "شما" کلی بود وگرنه کیامهر جان ، تو خودت قند و نباتی !
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:23
سپیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خونه ی جدید مبارک بابک اسحاقی عزیز (چقدر تلفظ اش برام سخته ) چقدر عالی نوشتید ... تصویر یک درد ِ ...

ما بی دعوت اومدیم ظاهرا دیگه تو لینکتون هم نیستیم اما این دلیل نمیشه نخونیمتون
پاسخ:
سلام دختر خاله
اسمت توی گودر هست
اگر دیده نمیشه مشکل از گودره
ارادت ما مشکل نداره
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:29
سبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همسفر

گوگوش:علی هیچوقت عاشق شدی؟

علی(بهروز وثوق):ای بابا ما رو یاد نداشته هامون ننداز
گوگوش:نامزد داری؟
علی:داشتم,رفتم خدمت اومدم حامله بود.

شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:38
دخترک زبون دراز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نسل من:
شب تا صبح :یاهو مسنجر و فیس بوک
صبح تا ظهر:خواب
ظهر تا عصر:موبایل بازی
عصر تا غروب:وبگردی
غروب تا شب:فارسی وان _من وتو 1و...
شب هم:...
جهت فان گفتم اگرنه نسل من همه کوشا دنبال تحصیل علم ودانش هستند
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:43
دخترک زبون دراز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ...
کلا من با این تفکیک نسل ها مشکل دارم نسل دیروز نسل امروز نسل فردا میدونم یه حقیقته که هست ولی این که هی بزنند تو سرمون که نسل شما فلان شده و نسل ما فلان کارارو کرده نسل مافلان سختی رو کشیده شما نکشیدین از این حرفا من مشکل دارم
به نظر من هر نسلی سختی های رو تجربه کرده می کنه به اقتضای زمان همینطور که الان ماخیال می کنیم نسبت به خواهر برادرای کوچیکترمون بیشتر سختی کشیدیم...
ولی بگما قبول دارم نسلی که دوران جنگ متولد شده وبزرگ شده لذت زیادی از بچگی نبرده زیاد بچگی نکرده
پاسخ:
منم مخالفم که تفاوت نسل ها رو به رخ هم بکشیم
اگر همچین برداشتی کردید از این پست عذر خواهی می کنم
اما نمیشه منکر سختی های نسل جنگ شد
نسلی که کمترین امکانات رو داشتن
و سختی های زیادی کشیدند
این اصلا به این معنی نیست که نسل های قبل و بعد مشکل نداشتند
بهترند یا بدتر

این نسل حالا به ثمر رسیدن
اتفاقاتی که می بینیم و می شنویم
مسائل امروز خیلی هاش بر می گرده به این ادمها
آزادی هایی ازشون سلب شد که حالا خیلی رایجه و معمولی
چیزهایی رو آرزو داشتن که حالا در دسترس همه هست
منظورم همین بود
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:45
الف
امتیاز: 0 0
لینک نظر
لایک به دختر زبون دراز !

حالا باید دید بین نسل ما و بچه های ما چقدر فاصله است !
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:48
روشنک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بهترین تصویری که میشد از زندگی مون کشید همین ششگانه تو بود.....
عین واقعیت و دردناک
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:54
روشنک
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کامنت اولی دخترک زبون دراز هم جالب بود
یه جورایی شمایی بود از هم نسل های خودش....
شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 23:58
آوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
۱- خونه ء جدیدتون مبارک جناب خان جان
طبق معمول باااااااز مدرسم دیر شد
۲-امروز رفته بودم سمنان شهر ِ
یه زمانیتون جاااااای شوووووما
خالی.محشر شده!
۳-دیروز یه جای دیگه بودم
پیش یه عزیزی...حوالی
عصر...یادهمهءبچه ها
روکردمو سلاااااااااام
رسوندم خدمتشون
۴-نسل دلهره هاو
اضطرابها.....پرپر
شدن نفس هاااا
گم گشته هاای
بی سنگ قبرو
بی عزا....بی
امید و آرزوها
باااااین همه
ستااااره در
آسماااااان
شب های
شههههر
بارقهءنور
به چکاار
آید!!!!
یاحق...
پاسخ:
مرسی آوا
نبودی
دلمون تنگ شده بود
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 00:04
حرفخونه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام .....
وب من الان دارم با کی حرف میزنم؟
کیامهر یا بابک.
چه داستانی شد....
من ترجیح میدم همون کیامهر بمونی.
پس:
سلام کیامهر جان. خوشحالم که دوباره هستی.
پستت....
بعضی از خاطرات خیلی دور و کمرنگم رو زنده کرد و راستش بعد از خوندن ش و به یاد آوردن اون خاطرات....دلم برای نسل بدبختمون خیلی سوخت.
پاسخ:
سلام رویا
شما هر جور راحتی صدا کنید
فرقی نمی کنه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 00:05
عاطفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که از جنگ هیچی یادم نمیاد جزء نسل شوما حساب میشم؟
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 00:24
فرگل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دقیقا حرف دل من بود این حرف اخرتون، کودکیهای ما همش تیره وتار بود بعدش توقع دارن الان حالمون خوب باشه
وبلاگ جدیدتونم مبارک باشه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 00:26
مجتبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بر چنین مملکت و بوم و برش باید رید...
پاسخ:
دست شما درد نکنه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 00:55
آناهیتا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نسل شما و تا حدودی نسل ما این دردها رو کشیدن اما این دلیل نمیشه به بهانه ی این زجرها حال حاضرتون و حال حاضرمون رو خراب کنیم...
اینا بوده...کودکی و نوجوانی شما و کودکی ما رو گند زده رفته اما الان دست خودمونه...گند نزنید لطفا
تا کی حسرت هامون و بشمریم؟
تا کی بریم تو مغازه ی لوازم تحریر فروشی و با حسرت به مداد و دفتر سیمی ها نگا کنیم؟ تا کی یاد مداد سوسماری و دفتر جلد روزنامه ای بیفتیم؟ بسه دیگه...مهم اینه که بدونیم ما با کمبودهای زیادی بزرگ شدیم و الان به فکر ترمیم جاهای خالی باشیم...می دونم سخته اما نشد نداره...خیلی ها انجام دادن و موفق شدند...پس بیایید بگذریم از این همه حسرت و آه.
پاسخ:
اصلا موافق نیستم که کمبودهای اون دوران
باعث تلخ شدن امروزمون بشه
اتفاقا خیلی هم خوشحالم وقتی می بینم بچه های ما چیزهایی رو در اختیار دارن
اونم به وفور
که ما روزی آرزوش رو داریم
اما اینا باعث نمیشه که حسرت نخوریم از بچگی از دست رفتمون
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 01:17
بهار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

پستتون جالب بود. با کامنت اول دخترک زبون دراز موافق نیستم. منم از همین نسلم و اصلاْ زندگیم اینجوری نیست. اما منم یه جورایی مخالفم که همیشه خودتون رو نسل سوخته بدونید و فکر کنید الان اوضاع ماها خیلی خوبه.

هر نسلی برای خودش دنگ و فنگی داشته؛ حقیقت تلخیه اما واقعا هیچ نسلی تو ایران روی آرامش به خودش ندیده.

من قبول دارم شرایط شما سخت تر از ما بوده اما هی یادآوریش فقط شکسته ترتون میکنه. ماهم خوب نیستیم. بیشتر از شما میخندیم اما خوب نیستیم.

ما نسل خواهرا و برادرای کوچیکتر شماییم پس درد شما رو حس کردیم. جنگ ندیدیم اما بیشتر از هر چیزی در موردش شنیدیم. ما نسل بچه های والدینی هستیم که واقعاْ انقلاب و جنگ و اوضاع الان اعصاب و حوصله ای براشون باقی نذاشته. نسل ما تنهاتره. وبگردی؛ مسنجر؛ موبایل و هزار تا از این موارد فقط شکلای مختلف سرگرم شدنه وقتی که تنهایی و کار دیگه ای نداری. شما هاچ و نل و حنا دیدین؛ فکر میکنید نسل بعد ما که با هری پاتر و بن تن و وینکس و امثالهم و بازیهای کشت و کشتار بزرگ میشن الان خیلی زندگیشون رویاییه؟!

این حرفا به معنی این نیست که بهتون حق نمیدم یا از پستاتون خوشم نمیاد. اتفاقاْ عاشق این نوستالژیک نویسی هاتون هستم اما حرف من از تکرار روزهای بده. از ابدی شدنشون انقدر که بهشو فکر میکنید. نسل شما یه مزیت بزرگ نسبت به ما داره اونم اینکه شما معنی لذت واقعی رو درک کردین. شاید داشته هاتون کم بود اما کیفی میکردین که مزش تاحالا باقی مونده اما نسل ما نسلیه که همه فکر کردن تکنولوژی و این همه داشته ها جای احساس نیازمون به محبت و دورهمی ها و دوستیها رو پر کرده درحالیکه برعکس اینا همش یه جور فراره. یه جور مسکن. مسکنی که خیلیا اند خوشبختی میبیننش...
پاسخ:
با کلمه کلمه کامنتت موافقم و اینایی که گفتی نظر من هم هست بهار
اگر از این پست اینطور برداشت کردی که ما نسل سوخته ای هستیم که فکر می کنیم نسلهای بعدمون هیچ دغدغه و مشکلی ندارند
من معذرت می خوام
اتفاقا نسل های بعدی به خاطر در اختیار داشتن خیلی امکانات
و نچشیدن طعم خیلی محرومیت ها
شاید کمبود بیشتری داشته باشن
شاید در مواقع سخت خیلی آسیب بیشتری بهشون وارد بشه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 07:18
سمیرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه خاطره های تلخ موندگاری داریم ما...هزار سالمون هم که بشه یادمون نمیرن...جدا اون صدای آژیر تا آخر عمر توی گوشم وز وز میکنه
پاسخ:
کابوس بود سمیرا
کابوس بود اون صدای لعنتی
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 08:05
سحر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
با اینکه دلم برای خانه ی قبلیتان تنگ شده اما باز هم میگویم خانه ی نو مبارک...
پاسخ:
مرسی سحر
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 08:12
کاپوچینو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 08:12
دختری از یک شهر دور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیدونم... نمیشه گفت نسل شما عصبیه چون توو خانواده ما میگن نسل بعد عصبی تره... یعنی همه بچه هایی که زمان جنگ به دنیا اومدن خیلی ارومتر هستن!! اثرات که خمینی رو نسل ما گذاشت بیشتر بود فکر کنم...قضاوت کلی نمیشه کرد...
پاسخ:
دو تا دیگه از این کامنتا بذاری
مجبوریم دو هفته دیگه بریم استراحت
بعدش هم یه ت دیگه آخر آدرس وبلاگمون اضافه کنیم
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 08:58
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
البت کیامر جان این بحث بینهایت روانشناسانه و فلسفانه است که از حوصله جمع خروج کرده
پس بیش از توضیح نمیدم تا ذهنتان درگیر مسائل حاشیه نشود
فک کنم خوب تحلیل روانشناختانه و فلسفی انجام دادماااااااااا
بد میگن چرا طرفدارات زیادن الان معلومه چرا دیگه
نهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
من که نفهمیدم
ولی هر چی شما بگی
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 09:39
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واقعا نسل شما اینقدر داغونه؟ من فک میکردم داغونترین نسل مال خودمونه،خب من خیلی دوس دارم دنبال دلایل داغون شدن نسل خودم باشم


یه پستی تو جوگیریات قبلی نوشته بودی که اون هم یه جور مقایسه بود بین نسل ما و شما، که میگفتی تو فیس بوک و اینا گیر کردن، یادته، اون خیلی باحال بود به نظرم. دلایلش هم فک کنم قانع کننده تر بود، البت الان برام سوال پیش اومد که مقایسه بین نسل ما و شما بود یا شما و نسل قبلتون؟
پاسخ:
آره اون پست قشنگ تر بود
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 09:50
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در مورد پست قبل:
واقعا به نظر تو اصلا اینطور نیست؟ فک کنم پریشب بود داشتم شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و میدیدم، بعد دقیقا تو داستان یه ناپدری بود، خیلی جالب بود برام هر عکس العملی که نشون میداد من هی پیش خودم میگفتم اره دیگه ناپدریه ،جالب بود برام که خیلی حساس شده بودم روی برخوردای پدره نسبت به پسره، مثلا یکی زد تو گوش پسره، شاید اگه پدر واقعی ش بود اصلا به چشمم نمیومد ولی چون ناپدری بود پیش خودم گفتم میبینی ناپدریه دیگه.فرداش فک کنم تو این پستتو گذاشتی.
نتیجه میگیریم من جز ادمایی هستم که هیچوقت رابطه ی خوبی با این "نا"ها مخواهم داشت(البت دور از جونا)
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 10:18
فرشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوهووووم..چه خوب یادمه همه اینایی رو که میگی..

اما میدونی..نسل ما با همه اون سختیا و همه اون لحظه های پر از اضطراب و ترس موشک..نسل شادی بود.

همیشه تو کوچه خیابون درحال بازی بودیم...همون تلویزیونای سیاه و سفید و گاهی رنگی..همون کارتونایی که تو همه اشون یه بچه دنبال مامانش بود..حتی همون اوشین بدبخت که باعث میشد فکر کنیم از ما بیچاره تر هم هست!!!....با همه اونا...اما..بچگیای ما پر از رنگ بود...تو خاطره هامون اگه موشک هست و حجله و صدای آهنگران..درکنارش فرفره های رنگی هست که خودمون با کاغذ رنگی و حصیر میساختیم..بادبادکایی که با کاغذ الگو درست میکردیم...حلقه های رنگی که دخترا وسط کوچه دور کمراشون میچرخوندن...توپای رنگی و شیشه های شکسته...بستنی یخیای رنگی که از توی جعبه یونولیتی در میومد...همه اینا بچگیامونو رنگی کرده بود بابک جان...
چیزی که نسل بعد از ما کمتر دیده...یا به اون شیرینی درکش نکرده..
نسل ما عصبی و عاصی هست...اما من که خیلی دوست دارم بچه های دهه ۵۰ رو..با همه سختیای که کشیدن و کشیدیم و هنوزم داریم میکشیم..
پاسخ:
درست میگی
این سختی ها یادمون داد قانع باشیم
و به خوشحالی های کوچیک دلمون شاد باشه
کم توقع و شاکر
راست میگی
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 10:21
ارش پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوهوم
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 11:01
افروز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اتفاقا مامان همیشه به من میگه چون بچه بمباران هستی انقدر زود عصبی میشی ولی من هیچ وقت ربطشو نفهمیدم
پاسخ:
منطقیه
ترس و اضطراب دوران بارداری مادر به بچه منتقل میشه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 11:12
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تصویری شفاف و واضح از رنج یک نسل. نسلی که به همه بدهکاره!! همدردیم رفیق همدرد.
پاسخ:
طلبکاره یا بدهکار ؟
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 11:41
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوضاع شما از ما بهتر نیست آیا؟
امکانات کم و دل خوش!
یا
امکانات زیاد و دل ناخوش!
پاسخ:
گزینه ۳
امکانات زیاد ودل خوش
از همش بهتره
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 12:07
نسیمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جانا سخن از زبان ما می گویی...من انقدر پای برنامه کودکا اعصابم خورد می شد که نگو
پاسخ:
بچه بودیم خب
نمی فهمیدیم
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 12:20
ری را
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی این تصویر سازیتون و دوست داشتم
رفتم تو اون حال و هوای دهه شصت
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 12:48
داداشی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تبریکیات
بابک خان
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 12:48
برای دخترم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر خوب تصویر کردی درد و رنج این نسلو
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 12:50
پونه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیدونم چرا با خوندن این پست خنده ام میگیره اونم قه قهه!!!!
پاسخ:
چایی زعفرون خوردی لابد
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 13:01
مامانگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
...اگه اینطوره که میگی...پس تو نباید قاعدتا جزو این نسل باشی بابک جان...
..روانی !!...سرکش !!...عصبی !!!!!!!!
پاسخ:
والا همه ما یه خورده از همه اینا داریم
کم و زیاد داره ولی داره مادر جان
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 13:09
شازده کوچولو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
لینک مازیار:
http://iso1364.blogfa.com/
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 13:10
شازده کوچولو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منم با مامانگار عزیز موافقم
احتمالا همه این اتفاقا برای تو نتیجه معکوس داشته بابک
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 13:57
مهدی پژوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیز دل...
برای ما خاطره بازهای حرفه ای همین ذکر مصیبت ها هم شیرین است. چونان که من امرزو چند بار خواندم این ذکر مصیبت ات را از آن دوران سخت که دیگر حتی بوی اش هم در هوای این روزها نمی آید...
دست ات درست نازنین...
پاسخ:
ارادت داریم قربان
و دل امان تنگ ایده برای تان
درست گفتم ؟
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 14:00
گل گیسو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای چقدر شرایط سخت بوده

یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 14:04
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
پس واسه همینه اینقدر عصبی و... هستی؟
ولی واقعا جالب گفتی.حقیقته
در جواب پونه بانو باید بگم که این خنده شما هم از اثرات همین موشک بارونه.گرفتی منظورم رو دیگه
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 15:25
مجتبی پژوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بنویسید قربانتان گردم
پاسخ:
اختیار داری
شما وایسا ما بگردیم
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 16:54
داود(خورشیدنامه)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با همه اوون اوضاع بازم میبینی که دود از کنده بلند میشه رفیق
پاسخ:
بله
شیر اگر پیر هم شود شیر است
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 17:05
رامین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقا این هدر وبلاگت رو یه مدت دیگه میذاشتی بد نبود.تابستان ما رو چرا حروم می کنی؟
پاسخ:
اگه چشمتان را بادامی کنید فقط پست را می بینید
اذیت نمیشید
سایانورا
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 17:57
عاطی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس تا اینجاشم ک دوام اوردید!خیلی مردید!

ما ک بعد از جنگیم!

البته ب نظرم!(ینی مدرسه و دانشگا و کووچه خیابوون ثابت کرده!)هرچی نسل-آ می رن جلو آدما سرکش تر رو عصبی تر و یاغی!تر می شن!
شاید آثار جنگ از پدرمادراشوون ب اینا منتقل شده!
نمی دوونم!
پاسخ:
شاید
البته نمیشه انقدر کلی گفت
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 18:05
آرشمیرزا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من توی این قسمت شب تا صبح شک دارم
با توجه به وجناتت که قطعن تحفه ی حقی بوده ای در نوجوانی!
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 18:10
رهگذر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سرکش و عصبی مال یه ثانیه اشه! یه جورایی نسل افراط و تفریط شدن این نسل. به نظر من نسل انقلاب نسوختن، این نسله که نسل سوخته است. به تمام معنی...
نمی دونی چقدر خوشحال کننده است که هستی.
یه سوال: چی صدا کنم تو رو؟ کیا یا بابک؟!
پاسخ:
مرسی رهگذر عزیز
شما هر جور راحتید صدا کنید
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 18:26
آرشمیرزا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
البته منظورم از حق در کامنت بالایی
حق اساطیری بود نه حق مزامیری
پاسخ:
حق مزامیری ما محفوظ است خدمت شما
و صادقانه آن را در طبق اخلاص گذاشته یکروز می گذاریمش کف دستتان
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 18:28
Don Quixote
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اورین
پاسخ:
طیب الله انفسکم
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 18:34
ص
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

هر سختی ای یه جور به آدم درس میده،مهم اینه که درسشو بفهمیم.

- پسر شجاع یتیم نبود ، پدر پسر شجاع با اون پیپش یادتون نیست ؟
یکشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1390 20:48
گلنار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این واکنش اول

.......این هم واکنش دوم !
پاسخ:
خوبه که پنج تا نشد
( تعداد کل: 53 )
   1      2   >>
صفحات
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد